سلام تو عقد هستم ۲ سال ۴ ماه منتظر کسی موندم ک دوستم نداشت رفت با کس دیگ ازدواج کرد من بهش نگفتم با التماس خدا و ائمه خواهرش عکسمو گرفت از همسایه تحقیق کرد ولی نیومدن
تا اینکه ازدواج کرد تا چند روز نمیتونستم پا بشم خیلی گریه کردم تا اینکه ۶ ماه بعدش با شوهرم ازدواج کردم شوهرمم از اول ک اومد خواستگاریم بهش جواب رد دادم بعدش ب اصرار دخترعمو راضی شدم باهاش ازدواج کنم ولی بار دوم خواستگاریم نیومد مادرم بهش زنگ زد بیاد منو بگیره یعنی مستقیم که نه گفتن میخواد درس بخونه دانشگاه بجنورد بره ولی گفت دیگ نمیره ب اصرار من زنگ زد چون یکم دوستش داشتم کلی میترسیدم ازدواج کنم
ادامه