2777
2789
عنوان

بااازم

75 بازدید | 9 پست

امشب بازم به اخرش رسیدم به تهِ همه چی،اولین بار نبودو اخرین بارم نیست این چرخه ادامه داره...از اون شباس که میشینم تا صب گریه میکنم انقد حالم بده که قلب م درد گرفته هرلحظه احساس میکنم قراره سکته کنم اما نمیکنم!،میدونم فردا دوباره سر ساعت بیدار میشم،ارایش میکنم عطرمیزنم،صبحانه میخورم ، لباسامو مرتب و اتو کشیده تنم میکنم و میرم سرکار انگار نه انگار‌...،و هیچکس نمیفهمه که این آدمی که اینجوری میگه و میخنده دیشب و شبهای قبل چه حالی داشته،


خدایا خودت از این همه شکست این همه رکود این همه روزمرگی بدون یذره امید خسته نشدی قربونت برم؟!!!!بسسسسه بخدا که دیگه بسه ما مگه ارث پدرتو خوردیم خدااا.

۶مردادماه ۴۰۴

و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.

نمیکشه کاه

کاش صبح فردایی نبود حداقل برا من یکی.این زندگی مرگ تدریجیه همششش حسرررت .اما موندم به چه گناهی

و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

حسرت چیمنم خستم خدایی

هیچی اونجوری که میخاستم نشد هیچ اتفاق مثبتی که امیدی رو تو دلم زنده کنه نیس

و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.

یه راهو چند بار باید بری که بدونی بن بسته؟ راهتو عوض کن

یسری چیزا دست من نیس.کاش دست من بود و میتونستم کاری کنم

و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.

هرچی صلاحته پیش بیاد

متشکرم

و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهانید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز