2777
2789
عنوان

اینقد تو خیابونا گریه کردم

211 بازدید | 5 پست

من و‌شوهرم چندین سال دوست بودیم ازدواج کردیم 

دیگه کوچکترین توجهی بهم نداره از صبح تا شب سرکارم دوشیفت میرم تا اقساط جهیزیه مو بدم یه زنگ نمیزنه ببینه مردم یا زنده منم بهش زنگ میزنم اینقد سرسنگین و بد جوابمو میده حالمو بدتر میکنه

چندین بار باهاش حرف زدم میگه اگه دوستت نداشتم که جون نمیکندم بخاطرت ، خب اون سرکار میره منم سرکار میرم 

نباید این زندگی کوفتی رو برای هم قشنگ تر کنیم؟ دلمون وسط این جون کندنا بهم گرم بشه ؟ پس چرا ازدواج کردیم

امشب کلی بهش زنگ زدم گریه کردم بعد اومدم شیفت خطمو خاموش کردم میخوام سه روز بیمارستان بمونم نرم خونه 

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

هیچی تو دنیا نمیتونه یک زن رو از پا در بیاره جز بی توجهی 

اینو مردا خوب میدونن خیلی خوب میدونن 

زن و شوهرایی که پا به پای هم باشن و دلشون خوش باشه خیلی کمن اونقدر کم که من میتونم بگم ندیدم یا شاید اطراف من نبودن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز