بچه ها ما دیشب خونه داداشم دعوت بودیم قبلش با شوهرم رفتیم دوکیلو شیرینی گرفتیم و رفتیم، داداشم با مامانم اینو تو یه ساختمون زندگی میکنن... صبح مامانم زنگ زد گفت علی شیرینی را اورد گذاشت خونه ما گفت این شیرینی که آوردن خشک بوده، درصورتی که شیرینی را تازه پخت کرده بود بعدشم اینجا یه شیرینی فروشی شیک و معروف که اصلا محاله شیرینی یه روز بمونه ک بخاد خشک بشه،، بعد گذاشته خونه بابام اینو و رفته مامانم که بهم گفت من خیلی ناراحت شدم حالا ادامشو تو کامنت میگم