بچه ها دو روزه سر درد های شدید دارم ک ب چشمم میزنه یعنی مثل میگرن از دردش ی وقتا گریه میکنم طبقه بالا مادر شوهرمم زندگی میکنم .
امشب شام پایین خونه مادر شوهرم بودیم شوهرم عیچ وقت بدون نوشابه غذا نمیخوره ب داداشش ک 24 سالشه گفت برو در یخچالمون ور دار بیار نوشابه داداشش نرفت بمن گفت گفتم بخدا سرم درذ میکنه خیلی اصلا نمیتونم پله ها رو برم بالا خودت برو . دوباره تکرار کرد چند بار ک باید بری گفتم میگم سردرد شدید دارم دارمم شام مبخورم گرسنمه نمیرم حوصله ندارم یهو داد زد ک زن گرفتم کارامو کنه . پس گوه میخوری ازم پول میگیری منم وظیفه ای ندارم بهت پول بدم امروز رفته بودم چکاب کلی بدم خیلی وقت بود نداده بودم شد ی تومن اونم گفت حتی ک ی تومن دادم برا چکابت پس ذیگع از من ی قرونم نبایذ بگیری اگه قرار بوده زن بگیرم و خودم کارامو کنم تخفه میخپاستم خرج یکیو بدم خیلی ام فوشم داد همه اینام جلو برادر شوهرم و مادر شوهرم گفت من بغضم ترکید سر شام زدم زیر گریه .
بشقابمو کشید گفت فنار برو کنار نمیخواد غذا هم بخوری سر دردام بیشتر شده خیلی . مامانشم گفت سر نوشابه ک ادم ب رنش اینجور نمیکنه پیش مادر شوهر و برادر شوهرم حس میکنم سکه ی پول شدم