فقط خودش براش مهم بود که به خواستههاش برسه، دیگه نه اخلاق، نه دوستی، نه حرمت بقیه، نه آزار دیدن و تحقیر شدنشون،.. هیچی براش اهمیت نداشت. در خوشبینانهترین حالت یک احمق بود که فکر نمیکرد پافشاری روی خواستههاش میتونه فاجعه بار بیاره، در حد یک بچه مهدکودکی عقلش کار میکرد