ماورایی فقط خودم خونه قبلیم اون خونه کلید نخورده و صفر بود ما اولین مستاجر اونجا بودیم خونه ای بود که جهازمو چیدم
از زمانی که فهمیدم و دقت کردم همه چیز بیشتر بیشتر و بیشتر شد تا جایی که اواخر سایه رد شدن رو از توی تابلو های شیشه دار میدیدم
اگه میترسین نخونید ادامه شو چون کاملا واقعیه
.
.
.
اوایل با دیدن شیر اب شد من همیشه اب سرد استفاده میکردم هر وقت بازش میکردم روی گرم بود میگفتم شاید همسرم اب داغ استفاده میکنه تا موقعی که اون میرفت سفرهای یک هفته ای کاری و من تنها بودم ک فهمیدم نه شیر اب رو من سرد میبندم اما میره روی گرم این شروعش بود
وقتایی که توی خونه بودم همیشه خدا کبود بود پاهام با اینکه میدونم جایی نمیخورد اگه یک ماه خونه مادرم بودم کبود نمیشدم میگم کبود نه که فک کنین یه نقطه اندازه یه گردو مثلا ازمایشاتیم دادن گفتن هیچیت نیس نمیدونم چه دردی بود خونه بقیه خوب بودم بعد از اون شنیدن صداهایی از خونه م بود که دقیقا وقتی پشت در میرسیدم تموم میشد صدای پچ پچ حرف زدن و شیر اب
وای اینو خودمم یادم میاد میترسم یه روز خونه رو کامل تمیز کردم جمع و جور کردم گردگیری کامل(من گرد گیری میکنم مخصوصا شیشه ها از چند زاویه نگاه میکنم که ذره ای لکه نمونه) رفتم بیرون و فرداش اومدم خونه همسرم شهرمون نبود وقتی برگشتم تمام خونه رد دست بود دست های بزرگ و کوچیک یعنی الان داره اشکم میزیزه خودم روی شیشه ها میز تلوزیون کابینت کانتر در یخچال در ظرفشویی شیشه تلوزیون هر چی چیزای قبلیو به اطرافیانم میگفتم میگفتن توهم زدی اینو فیلم گرفتم هنوز فیلمشو دارم و جالبه اطرافیانم بازم قبول نداشتن بعد اون سایه ها رو از توی قاب میدیدم تقریبا هفته ای یکبار واقعا همه منو دیوونه خوندن ولی واقعی بود واقعی واقعی باردار که شدم هیچ شبی تنها نموندم و بیشتر بارداریم خونه مادرم سپری شد و قبل زایمان اومدم خونه جدیدم و هیچ اتفاقی برام نیفتاد اینجا اپارتمانه