2777
2789
عنوان

بیاین از تجربه های ماوراییتون بگین

353 بازدید | 39 پست


نمیدونم در دیدم پنجره دیدم. نه هاا

تجربیات واقعی.. 

مثلا من یبار تو دنیای خواب گیر کرده بودم اصلا نمیتونستم تشخیص بدم خوابم یا بیدار چشمام بسته بود حس معلق بودن داشتم

هی میخواستم برم پیشش مامانم بخوابم بیدار نمیشدم😂😐

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

تو پذیراییمون یه چیزی دیدم قد بلند که از وجودش نور می یومد و به اندازه یک وجب از زمین فاصله داشت یه شنل سفید و لباس بلند سفید پوشیده بود، یا بارم تو پذیرایی قبل تر خواب بودم همون رو دوباره دیدم بالا سرم ایستاده بود صدام میزد نجلا نجلا منم الفرار دیگه تو پذیرایی نمی‌خوابم 🤣

سالها پیش نصفه شب  مادرم مریض میشه پدرم میبرتش دکتر برادر کوچیکم بلند میشه می‌ره دم در کوچه که یهو  من با صدای خواهر بزرگم بیدار شدم ود وتایی رفتیم دم در سر کوچمون یه موجود انگار عبا پوشیده با دستهای باز از زمین هم فاصله داشت بسرعت بسمت ما میومد من خواهر برادرم کشیدیم تو چون بچه بودیم یادمون رفت سالها بعد یاد آوری کردیم وجالب اینکه هردو دیده بودیم اون موجود رو 

ماورایی فقط خودم خونه قبلیم اون خونه کلید نخورده و صفر بود ما اولین مستاجر اونجا بودیم خونه ای بود که جهازمو چیدم

از زمانی که فهمیدم و دقت کردم همه چیز بیشتر بیشتر و بیشتر شد تا جایی که اواخر سایه رد شدن رو از توی تابلو های شیشه دار میدیدم

اگه میترسین نخونید ادامه شو چون کاملا واقعیه

.

.

.

اوایل با دیدن شیر اب شد من همیشه اب سرد استفاده میکردم هر وقت بازش میکردم روی گرم بود میگفتم شاید همسرم اب داغ استفاده میکنه تا موقعی که اون میرفت سفرهای یک هفته ای کاری و من تنها بودم ک فهمیدم نه شیر اب رو من سرد میبندم اما میره روی گرم این شروعش بود

وقتایی که توی خونه بودم همیشه خدا کبود بود پاهام با اینکه میدونم جایی نمیخورد اگه یک ماه خونه مادرم بودم کبود نمیشدم میگم کبود نه که فک کنین یه نقطه اندازه یه گردو مثلا ازمایشاتیم دادن گفتن هیچیت نیس نمیدونم چه دردی بود خونه بقیه خوب بودم بعد از اون شنیدن صداهایی از خونه م بود که دقیقا وقتی پشت در میرسیدم تموم میشد صدای پچ پچ حرف زدن و شیر اب

وای اینو خودمم یادم میاد میترسم یه روز خونه رو کامل تمیز کردم جمع و جور کردم گردگیری کامل(من گرد گیری میکنم مخصوصا شیشه ها از چند زاویه نگاه میکنم که ذره ای لکه نمونه) رفتم بیرون و فرداش اومدم خونه همسرم شهرمون نبود وقتی برگشتم تمام خونه رد دست بود دست های بزرگ و کوچیک یعنی الان داره اشکم میزیزه خودم روی شیشه ها میز تلوزیون کابینت کانتر در یخچال در ظرفشویی شیشه تلوزیون هر چی چیزای قبلیو به اطرافیانم میگفتم میگفتن توهم زدی اینو فیلم گرفتم هنوز فیلمشو دارم و جالبه اطرافیانم بازم قبول نداشتن بعد اون سایه ها رو از توی قاب میدیدم تقریبا هفته ای یکبار واقعا همه منو دیوونه خوندن ولی واقعی بود واقعی واقعی باردار که شدم هیچ شبی تنها نموندم و بیشتر بارداریم خونه مادرم سپری شد و قبل زایمان اومدم خونه جدیدم و هیچ اتفاقی برام نیفتاد اینجا اپارتمانه

مامان پسر کوچولو❤️بعد شش سال نازایی و کلی درمان خدا این هدیه زیبا رو بهم داد👼🏼تجربه چهار بار ای یو ای و یک دفعه ای وی اف ناموفق در راه درمان نازایی ناامید نشین و با توکل بر خدا جلو برید🙏🏻تیکر بارداری نیست

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز