2777
2789
عنوان

خواهش میکنم راهنمایی کنید

139 بازدید | 12 پست

اگر شما با این شرایط جای من میبودین چیکار میکردین 


شرایط من اینهاست .شوهرم مرد بددل وبدبینی هست .نسبت به من و خانوادم و. .کنترل خشم به هیچ وجه نداره .چند بار دست روی من بلند کرده. کوچک ترین مسئله ای میتونه به بحث و دعوای بزرگی تبدیل بشه .همیشه خدا منو مقصر میدونه .اونم سر چیزایی که اصلن تو زندگی مهم نیستن .فوق العاده عجول هست و همین عجول بودنش اکثر اوقات باعث بحث ودعواست چون صبر نداره .از یه شماره گرفتن ساده بگیر تا.. 


اوایل هفته ای یکبار به خانوادم سر میزدم .تو دو ساعتی که اونجا بودم هزار دفعه تماس میگرفت که کجایی برگرد دیگه .اما چندماهیه عمدن کاری کرد که دیگه نه اونا بیان خونه نه منو بزاره برم خانوادمو ببینم. برای بیرون رفتن باید اجازه بگیرم .بیرون هم شامل دکتر و نون و سوپرمارکته .دکتر راه دور نباید برم .هیچ جای دیگه نمیزاره اگر یک درصد اونم برای دکتر یا خرید لباس دخترم برم هزاربار زنگ میزنه. 


تو خواستگاری گفتم که با کار و تحصیل مشکلی نداری گفت نه الان حتی برای خودم نمیتونم یک ساعت تنها باشم یا جایی برم .خواهرم مامانم یا کسی زنگ میزنه بحث راه میندازه که باز پرت کردن.خواهرم پیامک میده میگه کیه میگم خواهرمه میگه چرا پیامک میده موضوع خصوصی نداریم .منم باید بدونم چی میگه .میگم خانوادگیه .یه دعوا راه میوفته. پولش دست خودشه .پول جیبی به من نمیده .واسم جز لباس که عرف چیز دیگه نخریده. خرج و مخارج باخودشه .سرکار میره اما تازگی همش خونست. از لحاظ عاطفی و رابطه به نیازهام بی توجه هست.اما خودش پر توقعه.حتی کارای شخصیشو من انجام میدم .مثل جوراب پوشیدن .شلوار و..


من از وقتی ازدواج کردم یک ساعت برای خودم نگشتم .خلوت نکردم یا..نه کتاب نه پیاده روی نه کوه نه دیدن خانوادم. واقعن حالم بده .افسردگی گرفتم .از دست خودم ناراحتم و از خودم بخاطر اشتباهی که تو ازدواج کردم عصبانی ام.تنها دلیلی که تا الان موندم دلسوزی برای شوهرمه


یه دختر چهارماهه دارم .با این وجود قصد جدایی دارم چون دارم زندگیمو تباه میکنم .من هیچ کاری و هدفی و انگیزه ای واسه خودم نمیبینم تو این زندگی.

شما جوراب پاش میکنی؟

فقط باید درمان بشه. جور دیگه‌ای اوضاعت خوب نمیشه.

اگه حاضر به درمان نشد، بعد میتونی به جدایی فکر کنی که با توجه به حالت بعد از زایمان بهت پیشنهاد نمیکنم. چون بعد از زایمان ممکنه تمام بدی‌ها رو پررنگ‌تر ببینی. ممکنه بعدا احساست تغییر کنه. ممکنه شدت ناراحتیت به خاطر تغییر کردن هورمون‌هات باشه.

گل بهاری، بت تتاری، نبیذ داری، چرا نیاری؟
شما جوراب پاش میکنی؟فقط باید درمان بشه. جور دیگه‌ای اوضاعت خوب نمیشه.اگه حاضر به درمان نشد، بعد میتو ...



اون به من میگه تو روانی هستی‌ .دکتر نمیره یعنی جراتشو ندارم که بهش بگم میدونم که دعوا راه میندازه .

دخترم این وسط عذاب میکشه .نمیخوام تاوان حماقت منو بده .با سرو صدا با کتک خوردن با گوشه نشینی و..

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

اون به من میگه تو روانی هستی‌ .دکتر نمیره یعنی جراتشو ندارم که بهش بگم میدونم که دعوا راه میندازه .د ...

خب آدمهای بیمار خیلی وقتها به بقیه انگ میزنن.

چاره‌ای جز چیزی که گفتم نداری. بگو من روانی‌ام، میای با هم بریم مشاوره؟

گل بهاری، بت تتاری، نبیذ داری، چرا نیاری؟
شما جوراب پاش میکنی؟فقط باید درمان بشه. جور دیگه‌ای اوضاعت خوب نمیشه.اگه حاضر به درمان نشد، بعد میتو ...




اعتقاد نداره که مریضه .بااینکه دوبار بستری شده .همسرسابقش ازش طلاق گرفته .دخترش هم که الان نوزده سالشه فرار کرده از دست اخلاق پدرش .رفته بهزیستی .دیگه باهاش زندگی نمیکنه .


قبل بارداری هم و تو بارداری هم روزای سختی داشتم .میخواستم جدا بشم .اما هی حماقت و امروز و فردا درست میشه . دوران بارداری و بعد بارداری رو دست تنها و به سختی گذروندم

خب آدمهای بیمار خیلی وقتها به بقیه انگ میزنن.چاره‌ای جز چیزی که گفتم نداری. بگو من روانی‌ام، میای با ...

یعنی من بگم من مریضم بریم مشاوره؟ خیلی حق به جانب میگه من تو رو باید بخوابونم اسایشگاه .یا میگه خودت اعتراف کن مشکل روانی داری دارو بخور .

یعنی من بگم من مریضم بریم مشاوره؟ خیلی حق به جانب میگه من تو رو باید بخوابونم اسایشگاه .یا میگه خودت ...

وقتی این حرفو زد، بگو خب اگه اینطور فکر میکنی، نظرت چیه بریم مشاوره؟ ما که دنبال مقصر نیستیم،میخوایم این مشکل حل شه.

با لحن خوب، دقیقا همینو بگو. یه جور که نه اعتراف کرده باشی مشکل داری، و نه به اون گفته باشی مشکل داره. با خونسردی و آرامش اینو بگو. بارها بگو و قانعش کن که برید.

گل بهاری، بت تتاری، نبیذ داری، چرا نیاری؟
نه من ازش ادرس و شمارش اطلاعی نداشتم .اینارو دخترش بعدن گفت .

متوجه شدم.

حالا کاریه که شده.

تنها چارهٔ کار هم‌ درمان کردن ایشونه. امیدوارم قبول کنه که برید مشاوره. پیشش پربارهٔ حرفهای دخترش و ماجرای زندگی قبلی فعلا چیزی نگو که تحریکش نکرده باشی.

گل بهاری، بت تتاری، نبیذ داری، چرا نیاری؟
چون پرسیدید میگماگر هم درمان پذیر باشهراه سختی در پیش داریتازه خودشم راضی به همکاری نیستهر تصمیمی دا ...

درسته.

ولی چون بچه داره، بهتره این راه سختو بره. اگه نشد، بعد به جدایی فکر کنه.

گل بهاری، بت تتاری، نبیذ داری، چرا نیاری؟
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز