سلام بیاین یکم باهم حرف بزنیم من رویا۲۶سالمه بعداز۱۳سال یک هفته هس طلاق گرفتم بخاطرتحقیراش بخاطرفوشاش تهدیداش بخاطرکشیدنش بخاطربی محبتیش خیانتکاریش ک حتی باخاله خودمم بودهمیشه میگف خیلی دوستت دارم ولی هیچ وقت تورفتارش ندیدم جزتحقیردیگه کاری واسم نکرده ازاول زندگی تاالان همش بحث میکردیم هرجامیرفتم اجازه میگرفتم خونه دوست اینانه اصلانمیرفتم فقط خونه داداش خواهراینابایداجازه میگرفتم حتی خواهرم میومده خونمون شنیدم ک صدامونوضبط کرده معلوم نبوده بارچندمش بوده اومدوخواهرازرابطه خودشوشوهرش گف اون بایدگوش کنه ؟برادرشوهرم باداداشش دعواش میشدخودشوبه من هواله میکردهرکدوم ازخانوادش باشوهرم دعواشون میشدک هیچ ربطی به من نداش دعواشون بازم به من فوشوبدوبیراه میگفتن خلاصه میگم هیچ روزخوشی نداشتم ۵ماه میش بخاطردعواهاتهدیداک روت اسیدمیریزم ایناقهرکردم شکایت کردم اونم وکالت طلاق بهم دادخلاصه اومدم سرخونه زندگیم بعدبهم قول داده بوددیگه بی احترامی نکنه تحقیرم نکنه بازبخاطراینکه صاحب کارم سقفش پربودبهم گف کارت بانک ملت بده نه من داشتم نه شوهرم منم ازخواهرم خواستم یه شماره حساب بده ک حقوقموبزنن تواون بازاون برام کارت به کارت کنه خلاصه گرفتم حقوقموزدرسیددادخواهرم بهم شوهرم رسیدودیدبهم گف توپولاتونصفشوازم قایم میکنی هرچی قسم خوردم باورنکردباچاقوافتاددنبالم بهم فوش دادجلوهمه هنسایه هابهم گف توچی هستی توبایدافتخارکنی من باهات حتی حرف بزنم گف صدتادختردنبالم هستن بخاطراین تحقیراش منم رفتم دادخواست طلاق دادم الان یک هفته هس جداشدم ولی نمیدونم چرابازم غمگینم چون بهش عادت کرده بودم من میخاستم زندگی کنم ولی اون نخاست 😭😭😭😭😭