با تموم وجودم بعضی وقتا از این زندگی خودم و خانواده ایی که دارم متنفر میشم
تنها قسمت قشنگ زندگیم نامزدمه:)
انقدر خانواده خوبی داره که واقعا حد نداره
حالا برعکس خانواده من همش تحقیر و توهین و مقایسه و فحش و بد و بیراه میگن بهم
اصلا احساس نمیکنم مادر دارم💔😔
۱۹ سال وضعیتم همین و هر روز بدتر میشه :))))
من بخاطر تک فرزند بودنم ، بخاطر اینکه دلم نمیاد پدر مادرم و توی پیری که بهم نیاز دارن ول کنم برم میخام توی شهر خودمون زندگی کنیم
اما وقتی هر دفعه یادم میاد مادرم چه بلایی سرم اوورد
پدرم چطوری در جواب توهین ها مامانم سکوت کرد
چطوری سنی که باید خود واقعیم می بودم ، باید ازش لذت می بردن و نابود کردن ازشون متنفر میشم 💔💔
وقتی مادر دیگران حسرت منه این چه زندگی؟؟
بعضی وقتا واقعا دلم میخواست برم از این شهر برم با نامزدم توی شهر اونا زندگی کنم که زندگی با اونا تا همین الانش هم حس و حال خیلی بهتری برام داشته تا کسایی که در ظاهر فقط خانواده من بودن🙂🙂
اونایی که میخواید بگید خانواده همسر ال بل برین بیرون
اونایی که میخواید بگید مادر خب حق بده فلان باید بگم بهتون هرکسی لیاقت پدر یا مادر شدن نداره:))))
چیکار کنم بنظرتون واقعا خستم
بمونم یا برم :)