2777
2789
عنوان

شوهرم میگه باید خونه مادرم بری

| مشاهده متن کامل بحث + 1124 بازدید | 67 پست
عزیزم منم تو ی ساختمون هستم از اعماق وجودم درکت میکنم هیچ آزادی نداریم ن مهمون اومدن ن مهمونی رفتن ...

مهمونی بگیرم ۹۰ درصددعوت میکنم حتما . مهمونی بریم یکی بیاد خونمون بدش یه دعوایی میکنن اون خوشی رو‌از دماغ ادم در بیارن .

شوهرم چون ساعت کاریش زیاده زیاد وقت رفت امد نداره ولی در کل زیاد صمیمی نیست باخانوادش من بیشتر رفت امد دارم تا اونش هر روز دوسه بار نیرم نرم هم واس ی چی زنگ میزنن بیا فلان کار بیا فلان چیز مثلا روزی یبار برم زود ننش میگه ها چی شده نمیای پایینش و فلان دنبال دعواس کلا .


کنتور گاز جدا برق اب مشترک که ما برق و اونام ابو پرداخت میکنن.


در کل من راضی نیستم یجا میریم زنگ  که کجایی خو یکی نیس بگه ب تو چه تو جایی رفتنی  من مگه میزنگم  ای دردام زیاده 

میدونی عزیزم به دوری و نزدیکی نیس به درک فهم ادمه خیلیا نزدیکن دخالتی ندارن خیلیا دورن ولی همچنان مو ...

من جاریم جفتشع  خیلی سلیطس هنوز جرات نمیکنن بااین ک درخونشون یکیه در خونش رو بزنه فک کن حوریه که نشسته تیم توخونس دعوت می‌کنه ساعت۱۰بشع  بمون اعلام می‌کنه برین دیگ میخایم بخوابیم شوهرم صب می‌ره سرکار شوهرم هیچی نمیگه  جلو خانواده شوهرم شوخی شوخی با شوهرم گل پدرتو درمیارم خانوادش هیچی نگفتن هیچی من میگفتم دعوابود  فقط میگم خدا نگذره ازشون اعصاب و روان منو از سن کم بهم ریختن هر کدوم یجور خدا  لعنتشون کنه توسن کم پیرم کردن. سقط کردم بعد کورتاژ اومدم خونه شیش شوهرم بم گف غذا مادرمو گرم کن سرده تا ده روز بعدش  زیر پاشون رو من جمع کردم مثلااومدع بودن من سقط کنم  کمکی باشن یواشکی هم  شوهرم اوردشون میگفتم میخام راحت باشم مهم نبود براشون بیشرفا اومدن من از وقتی هنوز سقط نشده بود کار میکردم تا ده روز بعدش طرف میشستم اشپزی میکردم  داشتم درد می‌کشیدم همورویید هم داشتم نشسته بود بالا سرم  نمیرف بیرون از اتاق  لخت نشستم زیر پتو هرچی میگفتم بریم بخوابین راحت باشم نمی‌رفتن نمی‌دونم عذاب کدوم گناهمن امیدوارم درد بکشن فقط

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

بچه هم داری

اره یدونه  بخدا مهمان بروز. دوروز خوبه نهایت س روز من شهر دیگم از شما دور باشم تهش هر دوسه ماه یکیشون میاد ده روز میمونه هفت ساله این وضعیت بعد میگن چرا هیچی جمع نمیکنی نمیزارین لنتیا ن پسرتون چیز جمع کنه نه خودتون میزارین میام چوس تومن جمع میکنم برا روز مبادا  میایم تا قرون آخر میخورینش

من جاریم جفتشع خیلی سلیطس هنوز جرات نمیکنن بااین ک درخونشون یکیه در خونش رو بزنه فک کن حوریه که نشس ...

من روزای بدتری گذروندم  که حتی دوست ندارم یاد اوری کنم😞کلا دوریو دوستی از فامیلای پدر شوهرم و مادر شوهرم هیچ کس رفت امد نمیکنه باهاشون مگه در مواقع عذا عروسی و ی مریضی مهمی باشه  مثل عمل و بستری کردن و اینا

منم هر وقت برم ی چی سرهم میکنه یا غذای مونده از ظهر یا ی کوکو میده.اگ مسرای دیگش بیان چلو گوشت.خواهر ...

کور نیست. آدم نیستن بخدا برادرشوعرم زنش انگار عقب مونده ای بود یکاری کرد. یجوری رفتار کرد شده خدای همه اینقدر بش احترام گذاشته .  من اینقدر پشت سرم حرف زدن چتشون رو دیدم و صداشون رو شنیدم مخصوصا شوهرمو همیشه بش میگم ب جای نمی‌رسی چون  ما راضی نیستیم ازت . بخدا دوقرون پول گیرش اومد  از یجای ۳۰تومن پول بود خیلی بودی چهار سال پیش  بخدا همه تایی دوسه روز بعدش همه ریختن توخونمون۱۶نفر آدم تا۱۰و۱۵روز خوردنش سفرش کردن رفتن دندون باهاش گذاشتن  به خودشون رسیدن رفتن من درد می‌کشیدم از درد دندون شوهرم نگامم نمی‌کرد التماسش میکردم یه انگشتر بخر برا قرار داد خونت دستت جلو کسی دراز نشه محل نمیزاشت مادر عوضیش پشت سرم دست تموم میداد نخری یهو برگشتم دیدمش میگف ن من اشاره دادم بخره  ببین خیلی بیشرفن امیدوارم با حق این بغض و چشای خیسم دردی بگیره که هیچوقت   آروم و قرار نداشته باشن  و هروزبگ حلالم کن فقط خدامیدونع  چ دردایی  تواین دلمه تو این سن چقدر پیر شدم که حتی نمیتونم انگیزه ندارم  با دل خوش  ی حموم برم فقط واگذارش به خدا 

اخیلی.مامان منم میگه صبر کن خدا حقشون رو میزاره تو کاسه شون بخدا منم مث تو میگم اگ خدا حقشون رو کف د ...

 واقعا حوابشون رو نده خدا نیست بخدا . خواهر شوهرم مادرشوهرم دختر دیگش که خودش منو انتخاب کرد برا برادرش  بعد یواشکی به شوهرم میگف. زنت هیچی بلد نیست فلان نیست پرش میکرد شوهرمم من نمیزاشت نمیگف با بچه می‌ره سرکار برا۱۵۰۰مبگف اره شانس من زن من اینه.  بخدا از محبت از خودم زدن هیچی کم نذاشتم برا همشون  برادرشو ۶ماه آوردم اینجا رف سرکار. ی هزاری کمکم نکرد  قرضی میوه میگف بیار من می م ندادشون تهش میوه فروشه کف اگ‌پول نداری  یجوری دیگ حساب کن روفرشی بایدهای خریده بودم مجبور شدم بفروشم پولشو بدم   ولی خدا کجاست؟؟؟؟همشون صاحب بهترین زندگیا شدن من بدبخت همش حسرت و بدبختی  یک عروسی برامن نگرفتن توعقدهمش دعوا  خیلی عذابم دادن  خونه دادن به پسر دیگشون کمک این پسرشون نکردن شوهرم بشون گف بیام طبقه بالا بزنم برا خودم گف ن اصالا نزااااش  ولی میاد خونش میخوره و می‌ره 

من روزای بدتری گذروندم که حتی دوست ندارم یاد اوری کنم😞کلا دوریو دوستی از فامیلای پدر شوهرم و مادر ...

کاش توام میتونستی نبینیشون. خدا ازشون نگذره که با هزارتا امید و آرزو اومدیم توخونع پسراشون اینحور پیرامون کردن 

کاش توام میتونستی نبینیشون. خدا ازشون نگذره که با هزارتا امید و آرزو اومدیم توخونع پسراشون اینحور پی ...

من خودم به حد کافی با همسرم مشکل دارم . اینام از،یه طرف گاهی رسما میگم گوه خوردم قبول کردمپی ساختمون  بودنو‌ بخدا وقتی نیستن میرن جایی رسما ی حس ازادی ناخود اگاه بهم دست میده  من مادرشوهرم زیادی فضوله و دخالت گر و البته گوشت تلخه بخدا مثل خودش،بخوام جوابشو‌بدم هر روزمون دعواس،یکمم مریضه از اونم سو استفاده میکنه زیاد ادم نمیتونه چیزی بهش محکم بگه. درکل بگم ناراضیم ازشون  

حتما برو چون تربیت بچه هات مهمتره

رفتارت کنترل کن پیششون تا کمترین آسیب رو ببینی

اگه میخوای ریشه ای درست بشه

برو کانال تنها مسیر آرامش تو ایتا عضو شو 

گوگل بزنی میاره 

دوره ی همسرداری خانومها و آقایون داره 

اول برو کانال تجربه ها که رایگانه ببین بعد اگه دوست داشتی تو کلاساش شرکت کن 

خیلیا نتیجه گرفتن و مشکلاتشون رفع شده حتما برو دعام میکنی خواهر جان 

دوستم میگه با این دوره زندگیم بهشت شده 

منم یه مدت همین طوری بودم گفت اگه خونه مامان من نمی‌آیی خونه مامان خودت هم نباید بری و گفتم باشه نمی رم 

خدا ازشون نگذره اونها یادش داده بودن 

به نظرم شما هم وقتی شوهرت سر کار هست برو مادرت ببین و برگرد بهش هم نگو رفتی خونه مادرت  به مادرت هم نمی خواد بگی چه خبره 

ادم کنار میاد، کنار میاد، کنار میاد، بعد یه روز می بینه دیگه نمی تونه کنار بیاد، از همون کنار می زاره می ره!

اجازه اینکه بدون خبر ب شوهرم جایی برم ندارم

به مادرت بگو بیاد ببینیش  اسنپ براش بگیر اول صبح بیاد و دم عصری بره  

ادم کنار میاد، کنار میاد، کنار میاد، بعد یه روز می بینه دیگه نمی تونه کنار بیاد، از همون کنار می زاره می ره!

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

درخواست بدین

jdhheh | 42 دقیقه پیش
2791
2779
2792