انگار لال شده بودیم
نه میتونست مستقیم تو چشام نگا کنه
نه از گذشته چیزی بگه
یه حس دلتنگی,ناراحتی,خشم پنهان ... تو درونمون بود
خیلی بد بود💔 یه بغضی یهو میومد سراغمونو میرفت
کلا درمورد کارایی ک این دوسال کرده بود گفت
بش گفتم میشه دستتو بگیرم؟ گفت نه دستم تیغ داره و بحثو عوض کرد
شاید نباید اصلا دیروز همو میدیم💔