نمیدونم این دوستای احمقش چی از زندگیم میخان!
برداشته بهش میگه قراره بریم طبیعت دالانپر شبو هم میمونیم توعم نیایی من میدونمو تو. بعد تیکع انداخت گف نگران نباش اجازتو میگیریم...
این دوستاش خیلی خیانتکارن نسبت ب زنشون و مرد سالار هستن برا همین راهو واسه شوهرمم دارن باز میکنن
شوهرم مدام میگه روم تاثیری ندارن ولی کور خونده
منم بعدش کلی بحث با شوهرم کردم ک اگ بری پس منم با دوستام میرم. برداشته میگه اره بری ک لات و لوت بیفتن دنبالت...
ما تازه چهار پنج ماهه ازدواج کردیم بعد شوهرم بره مطمعنم نمیزاره تنها خونه بمونم یا میگه برم خونه ننش یا ننه خودم
بهش میگم خجالت نمیکشی میری بیررون با دوستات زنتم میزاری خونه اینو اون....
چیکار کنم