2777
2789

الان یک ماهِ پدر و مادر من دعوا دارن دلیل اینا نپرسید به هر حال شده و حتی مادرم با منم قهره

منم تو یه ارتباط هستم که برای ازدواج آشنا میشم 6 7 ماهه خانواده ها هم خبر دارن و یک بار خواستگاری اومدن 

بینمون اوکیه

ولی خب من وقتی درونی حالم خوب نیست هی میپرسه چی شده پکری یه روز میگم خسته م 

یه روز میگم حال ندارم

چقدر بهانه بیارم؟ نمیدونم واقعا انقدر اینجا خوندم به پارتنر همسر چیزی نگید بعدا سرکوفت میکنن الان هم دارم دروغ میگم هم درونا دارم نابود میشم دوست دارم حداقل حرفامو بتونم بگم بشنوه اما میترسم بعدا سرکوفت شه

میشه راهنمایی کنید

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

صبر کن شاید درست شه نشد بگو

ببین حرف درست شدن نشدن نیست

این یک ماه هی پرسیده من گفتم چیزی نیست درونا هم فرسوده شدم 🥲 اعصابم ضعیف شده خب اونم نمیدونه انتظار داره من خوب باشم اگر نیستم دلیل بگم...

پارتنر من همه دعوا هامونو می دونه یه بار هم داشت می رفت به بابام تذکر بده که جلوشو گرفت چون بابام لهش می کرد😂بستگی به ادمش داره و اون حس امنیته من بخوام نگم هم نمی تونم جلوی زبونمو بگیرم

ببین حرف درست شدن نشدن نیستاین یک ماه هی پرسیده من گفتم چیزی نیست درونا هم فرسوده شدم 🥲 اعصابم ضعیف ...

ن نگو عزیزم منم میخاستم یچیزایی بگم ولی جلو خودمو گرفتم مامانم میخاس طلاق بگیره حالم بد بود ولی درست شد

من بحث خانوادگی ب جدایی رسید و مادرم  اومدن دنبالش 

برای همین خیلی اذیت شدم تنها کسی که آرومم می‌کرد نامزدم بود توی دوران دوستی 

سریع زنگ زدم و بدون هیچ حرفی زدم زیر گریه طفلی سکته رو داشت میزد هی میگفت چته گفتم هیچی 

و بعد گفت کامل توضیح بده 

بهش توضیح دادم گفت به خاطر همین داری میگی!من مامانم خدا نمیدونه چقدر رفته خونه پدربزرگم ،زنعموم رفته خونه باباش یه شهر دیگه،زنداییم،حتی زن داداشم با داداشم بحثش میشه میاد اینجا پیشمون قهر میکنه 

همه این بحثا رو دارن و مطمئن باش ۱۰ روز دیگه میگن و می‌خندن 

زن و شوهرن دیگه 


و دقیقا همینطور شد چقدر حرص خوردم من 

اگر درک میکنه بگو اگرم نه نگو بهتر میشناسیش خودت

🤧

هیچی نگو سعی کن با مادرت آشتی کنی  مادرها مظلومن  سختی کشیده اند  تو شروع کننده باش و اوضاع و احوال خونه رو  راست و ریست کن مثلا  بهشون سلام بده بشین تو پذیرایی تلوزیون ببین  براشون چای بیار  تو کارهای خونه کمک کن تا خونه از سردی در بیاد و همه آشتی کنید بخدا بچه ها خیلی کارها می تونن بکنن 

این نیز بگذرد .....
هیچی نگو سعی کن با مادرت آشتی کنی مادرها مظلومن سختی کشیده اند تو شروع کننده باش و اوضاع و احوال ...

همیشه ازین کارا کردم

اما الان خسته ام

خسته ام از یه مادر کنترل گر که میخواد نازش رو بخریم...

خسته ام که همه‌چیز سر من می افته همیشه با اینکه برادر هم دارم

نمیکشم دیگه و خودم رو کنار کشیدم بمب هم بخوره برام مهم نیست بی حس شدم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز