ناهار خونشون بودم
بعد یه گوشه تنها گیرم انداخته میگه میخام یه چیز مهم بهت بگم
گفتم چی؟
گفته مامان بابات زودی میخان شوهرت بدن از دست کارات
گفتم کدوم کار
گفته انقد میری بیرون و اینا
بچه ها بخدا دست از پا خطا نکردم اگرم بودی یکی دوماه بوده اونم حتی دست همم نگرفتیم
اخه این چه حرفیه زد بهم🥲💔 خیلی سعی کردم احترامش نگه دارم مخصوصا ک مهمونشون بودم اما ای کاش کوفت بهم میداد ولی اینو نمیگفت