من رفتم تا داروخونه. چند کوچه پایین تر وقتی اومدم خونه خیلی ترسیده بود گفت خانوم دختر لاغره دختر مدیر ساختمونه گفتم آره چطور ؟گف که اومده گفته لباسم توحیاطع. عجله هم داشته منم رفتم تو اتاق گفتم خودتون برین حیاط بردارین شوهرم خیلی ترسیده بود میگف تروخدا چیزی نگی جان من برو بگو فقط میدونی دختره فک کنم ۱۴سالشع شوهرمم۳۸ همیشه هم لباساشون میفته ولی خب خودم میزارم رو راه پله لباس زیر و چیزاشو اولین باره اومده در خونه برا لباسش نمیدونم چیزی بوده یا نه کلا من ۲۰دقیقه شد رفتم و اومدم شوهرم رنگش عین گچ بود بش گفتم نگفتی یهو برادرش ببینه توخونع تنهایی خواهرش زده بیرون و فکری میکنه گف الان تو میگی این افتاده تو ذهنم والا ترسیدم ولی گفتم شاید لباس زیر باشه سر این نرفتم خودم گفتم میگفتی وایسین خانومم بیاد گفت عجله داشته شما بودین عادی بود این مسأله یا جدی رفتم بشنوم گفتم عزیزم شوهرم گفته اومدی برا لباست هروقت خودم باشم میزارم راه پله ولی خب فک کنم دختر خوبیه مشکل دار نیست گفت دستتون درد نکنه ممنون میخای بره بیرون بادوستش
به دلت بد راه نده اما محکم جابنداز که فقط من خودم لباسو میذارم رو پله
۱ — در مورد خودم هر چی لازم بوده اینجا نوشتم البته معلوم نیست کدوم درست و کدوم غلطه ماهیت فضای مجازیه ۲ — چرا ناراحت ؟ چرا عصباني ؟ درست بپرس جواب ميدم ۳ — مرزها و مهم ها انسانیت و ادبه نه جنسیت و پول و سواد و دین و قد و پوست و قومیت و زبان و ..... ۴ — اگر پاسخ عزیزان رو ندادم یعنی تعلیق شدم ، تمام .