|•پیوسته در تاریخ ساعتی فرا میرسد که در آن، آنکه جرئت کند و بگوید دو دوتا چهارتا میشود، مجازاتش مرگ است•| |•از دور ریختن قواعدی که به من تلقین شده بود، آرامش مخصوصی در خودم حس میکنم•|
یه داستانیم بود که ماهی به آب میگه دوستت دارم آب میگه ولی من باید برم ماهی میگه اگه بری میمیرم آب با غرور تنه ای به ماهی میزنه و میگذره میره دنبال موج میره سمت موج موج وقتی پسش میزنه با دل شکسته بر میگرده پیش ماهی ولی ماهی در نبود آب مرده من برای او او برای آن
نه ولی چیشد. بعد این همه سال به ذهنتون اومد بپرسین
یه وکیلی میگفت ۶۰سال وکالت انجام دادم اکثر شکایات بین کسانی بود که به هم اعتماد داشتند مثلا وقتی یه مبلغی به کسی میدی نمیره ولی وقتی کل سرمایه اتو میدی دستش میذاره میره حالا تو ک کل احساساتتو خرجش کردی میگی چرا یه دفعه اینجوری شد؟؟!