اگه مامانتون یه مسئله ای که مربوط به زندگی شماست(زندگی شما و همسرتون)و مطلقا دوس ندارید هیچکس ازش باخبر بشه و خیییلی براتون مهم باشه که کسی از این موضوع بویی نبره رو کاملا عمدی(حتی دیگران بارها بهش تذکر دادن که در این مورد صحبت نکن اما عمدا ادامه داده باشه و گفته باشه خوب کاری میکنم میگم) بره به هممممههههه بگه حتی کسایی که شما ارتباط خاصی باهاشون ندارید و اصلا صمیمی نیستین و جوری باشه که شما حس کنید به حریم شخصی زندگیتون بی احترامی شده و یه جورایی جلوی بقیه وجهه تون خراب شده واکنشتون چیه؟صادقانه و بدون شعار جواب بدین مرسی از همگی
راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
ناراحت میشم ولی درس عبرت میشه که اگه از این به بعد هر اتفاقی در زندگیم افتاد مطلقا به کسی نگم حتی به مادرم یادم بمونه که من تو این دنیا تنهام فقط خودمو خودم
دیگه بهش هیچ حرفی از زندگیم نمیزنم نه از خوشیام نه از ناخوشیام اگر هم ازم بپرسه چرا بهش چیزی نمیگم خیلی رک و پوست کنده بهش میگم چون آلو تو دهنت خیس نمیخوره مامانجان ترجیح میدم حرفی نزنم تا حرف بزنم و عالم و آدم بفهمن ناراحت شدنشم مهم نیست
دیگه بهش هیچ حرفی از زندگیم نمیزنم نه از خوشیام نه از ناخوشیام اگر هم ازم بپرسه چرا بهش چیزی نمیگم خ ...
بارها بهش گفتم تو مامان مایی باید رازدار باشی تو باید به ما خوب و بد یاد بدی نه ما به تو بازم کار خودشو میکنه منم هیچوقت هیچی از زندگیم بهش نمیگم این موضوع رو هم خودش فهمید
سعی کن رابطتو باهاش کمتر کنی و از یه بزرگتری مثلا بابات بخواه جدی باهاش برخورد کنه
رابطمو باهاش خیلی کم کردم اصلا نمیرم خونشون مگه اینکه ضرورتی پیش بیاد.حرف هیچکس رو نمیپذیره متاسفانه بارها هم من هم بقیه ی خواهر و برادرام در این مورد باهاش صحبت کردیم هیچ فایده ای نداره کابوس همه ی ما اینه که نکنه مامان مسئله ای از زندگیمون بدونه