همش دخالت میکنن بچشون هعی میگه حوصلم سر رفت حالا من تو گوشی بودم به کسی کاری نداشتم میگن وای همش سرت تو گوشیه بیا با بچه ما که(که ۱۰ سالشه)بازی کنم بعد زنموم هعی میگه من راضی نبودم بیام وای جلوی من تو ویلای ما بعد برگشته میگه هعی ویلای خودمونو ول کردیم اومدیم اینجا
هعی ولی روستا
بابا گمشو هر کجا میخوای انگار التماسش کردم بیاد منم میگم مهمونن جواب نمیدم ولی دارن فشاریم میکنن
وای بچه ۱۰سالشون تو گوشی بودن من رو زیر سوال میبره یکی هم نمیگه بتوچه بچه خفه شو تازه مادرش باهاش مسخرم میکنن میخندن
وای آخر یه دعوا راه میندازم