من خیلی زیر مشت و لگد پدرم بود
همسنام چمعه ها تفریح میرفتن
من کتک میخوردم هر جمعه چون بابام خونه بود
روزای دیگم پیش میومد
افسردگی داشت و پرخاشگری شدید
معتاد نبوداا
تحقیر
من از عصبانیت بابام وحشت داشتم ولی همیشه سر کوچکترین چیز تنبیهم میکرد
الان رسما روانی ام