چیکار کنم هیچی به ذهنم نمیرسه کوچکیترین دلخوشی تو زندگیم ندارم حالم از خانوادم بهم میخورن همشون روانین همش دعوا دلم میخواد تا اخر عمرم باهاشون قطع ارتباط کنم نمیدونم چیکار کنم از طرفی دانشگاهم که هستم دلم میگیره تنگ میشه برای خونه اونجام حالم بده تو ی شهر کوچیک هیچ جام ندارم برم صبح تا شب تو خونه هر چی خودمو سرگرم میکنم هیچی ی چند روزه بشدت داره بهم فشار میاد دوست و هیچی هم ندارم به مرگ فکر میکنم جرعت مردنم ندارم کاش خدا خودش راحتم میکرد
دکتر اینام جواب نیست تا وقتی زندگیت غرق توی کثافته