پسرم 2 سال خورده ای داره من داره بیست سالم میشه و 6 سال با همسرم از زمان عقد تا الان هر سال به جز یک سال ما باهم دعوای سنگین کردیم چون توهم داشت شک داره بهم و وقتی حالش بعد میشه من استرس میگیرم کل سال اینجوری نیست فقط یک ماه اونم من ده سال پیر میشم هی بخشیدم موندم ساختم کارای عجیب میکنه نمیدونم چیزی میکشه متادون میخوره دقیق نمیدونم فقط میدونم که در نبودش ارومم خیلییی اروم وقتی حالش بده ولی وقتی خوبه نه خوبم الانم اومدم خونه پدرم دیروز خودکشی کردم و الان زندم تازه از بیمارستان مرخص شدم خونه پدرم هوامو دارن ولی همسرم تهدید میکنه عزیزاتو خانوادمو ازت میگیرم دست از سرت بر نمیدارم دوست داشتن زیادی کار دستم. داده البته خود خواهی تا دوست داشتن من خیلییییی دوستش داشتم شاید الان یکم دوسش داشته باشم ولی نه اینکه نتونم ولش کنم چیکار کنم سرزنش نکید لطفا
،