چندسال قبل مسموم شده بودم رفتم بیمارستان بردنم اورژانس روتخت بودم چهار دورو هم پرده کشیده بودن
ی دکتر نسبتا جوون اومد شیلنگ وصل کنه تو معدم بعد دستش گذاشت رو شکمم گفت درد داری منم گفتم ن یدفعه داشت دستش میکشید پایین با پا کوبیدم تو سینش دادو بیداد کردم شلنگو دراوردم گفتم این مردک هیز دکترِ یا ننگ جامه
دیگ مامانم خالم بقیه اومدن سمتمون عوضی میگفت من داشتم میپرسیدم درد دارن یان اشتباه برداشت کرده خانم
اما ابروشو بردم اخیش دلم خنک شد
خیلی از دوستامم تواین موقعیتا میگفتن نتونستیم کاری کنیم شاید منم اگ مامانم و خالم اونورتر اون سمت پرده نبودن نمیتونستم کاری کنم