زنداداشم دختر دایی خودمه از بچگی از من بدش میمود تا الان که شد زنداداشم،بعد حدود چهار روز پیش جواب ای وی افم منفی بود کلا هیچ کس نمیدونه که من ای وی اف کردم، بعد دیروز برادر زادم زنگ زد گفت بیا خونمون منم بخدا دست پر میرم همیشه خونشون، بعد یکی دو ساعت که اونجا بودم، لحظه ایی وقتی یادم میفتاد انگار یه تشت اب یخ میریختن رو سرم خلاصه اون شب حتی داداشم خونه نبود گفتم بچه هاش میترسن شب خونشون خوابیدم، حالا این دختر رفته کلی بده و بیراه پشت سرم پیش داداشم گفته که خواهرت از ما بدش میاد اومده خونشون وقتی مارو دیده ناراحت شده،خیلی دلم شکست 😭اخه کسی از دل من خبر نداره که چه عذایی تو دلمه، دلم با حرفاش شکسته شد،چرا بعضی ها قضاوت کردن براشون خیلی راحته
نظرات ما از پرسه زدن در شبکه های اجتماعی سرچشمه میگیرن ،نه مطالعه کتاب ها ....این تقلید از دانایی ،درواقع الگوی جدید نادانی است ........... اینستاگرام پرشده از رقص یه مشت زن و شوهرخل و چل که باقر کمر،صاحب خونه و ماشین میشن،اونوقت دانشگاه رفته هامون یا تو اسنپ کار میکنن یا پیک موتوری........
داداشت که خودشم بی تقصیر نیس والا چرا حرف میبره میاره ازینطرفم بچه های داداشت چرا باید بترسن وقتی مادرشون کنارشونه لزونی نداشته شبو به دعوت خودت بمونی خونه اونا