بهش گفتم تو باید درخواست بدی
مادرشوهرم دو روزه گیر داده چرا میخواین جدا بشین نشست پیشم گریه کرد طاقت نیووردم نمیخواستم بهش بگم ولی گفتم اخر که دل پسرش جای یکی دیگست
مادرشوهرمم رفته پیش همسرم گفته شیرمو حلالت نمیکنم بخوای این دخترو اذیت کنی اینجوری
ولی وقتی اینو گفت همسرم انگار مصمم تر شدش