هی زن عموهاش و عروسهاش به ما میچسبن هر جا میریم اونا هم با ما میرن شوهرم هم خوشحال
اصلا حریم خصوصی نداریم فک کن با بچه تو بغل مجبور میشم بشینم عقب با کلی ادم اونم تو گرمای ۵۰ درجه که کولر پراید قدیمی جواب نمیده
اون بار ماشین شوهرمو بردن رفتن شهر دیگه اگزپز ماسنو ترکوندن که تعمیرش افتاد گردنمون و صندلی عقب داغون گردن با سیگار اینا سوزوندن شوهرم هیچی نگف
تو این مدت هزار بار دعوا کردیم فایده نداشت حتا چن بار منو زد ولی به تفاهم نرسیدیم دلسردم کرد به رابطه جنسی دیگه حتا میلی ندارم دلزده شدم از ازدواج از پس شوهر فامیل پرست