دیشب خواب دیدم با مادرشوهرم و خواهر شوهرم تو سوریه بودیم تو صحن من و مادرشوهرم نماز خوندیم(خواهرشوهرم اعتقادی ب سفر زیارتی و...نداره) وندین سرباز سوری مراقبمون بودن ک داعش مشکلی برامون ایجاد نکنه ولی صدای تیراندازی و انفجار زیاد میومد نمازمو ک خوندم نگاه کردم ب سنگ ها صحن ب مادرشوهرم گفتم نگا اینا مال ایرانن ی زمانی ایرانیا اینجا رفت و امد داشتن با ی حالت افسوس و نگرانی گفتم و بعد مارو بردن یجا گفتن امن تره تا اوضاع اروم بشه.
خواهرمم دیشب خواب دیده دوتا تابوت شهید اوردن خونمون یکیش بردن جلو بابام و بابام بغلشو کنار زده داشته نگاه میکرده و بقیه میگفتن که سوخته ان