2777
2789
عنوان

دلم ازین شوهرا میخواد 🤤🤤🤤🤤🤤

| مشاهده متن کامل بحث + 777 بازدید | 36 پست

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

ایا میدانید چرا امشب یکی در میون تاپیک رفتار دلخواه شوهر تفت داده میشه؟

چون دختران سرزمینم بیکار شدن و نشستن به خوندن آخرشبی رمان‌های ۹۸ی‌ها. 

کسی که ادب می‌کارد، دوستی درو می‌کند؛ و کسی که مهربانی می‌کارد، عشق گردآوری می‌کند.

🤣🤣🤣🤣نه اتفاقاااا مردای حمایتگر دوسدارن زن بهشون تکیه کنه احساس نیاز داشته باشه لوس بشه براشون

اونجوری زود زده میشه مطمعن باش ، دو هفته براش جذابی 

اگه میخوای عاشقت بمونه آنقدر نباید پشت اون باشی 

باید همیشه ترس از دست دادنت رو داشته باشه تا همیشه اولویتش باشی 

اگه آنقدر خودتو نیازمند و عاشق جلوه بدی زود ازت دل زده میشه

وانمیخای یعنی😐🤣

خوبه ها اما بعضی موقع حمایتگری ش میره تو چشم کورم می کنه😒


وقتی اعصاب ندارم میخوام ببرم بذارمش سر کوچه شهرداری ببرتش🫤


اما بقیه وقتا خوبه😅

اين زندگى دنيا چيزى جز سرگرمى و بازيچه نيست و اگر بدانند، زندگى حقيقى، همان سراى آخرت است.(سوره عنکبوت_۶۴)                                                            هر وقت زندگی بهم فشار میاره یاد این آیه می افتم و می فهمم این دنیا فقط یه بازیه زود گذره و خوشبخت کسی که اینو فهمیده باشه و اندازه یه بازی بهش نگاه کنه اما با تمام وجود برای بازیش تلاش کنه تا برنده بشه....... برنده شدن به معنای اول شدن نیست بلکه تو هر نقش و جایگاهی هستی باید بهترین خودت باشی.....امیدوارم بتونیم بهترین خودمون باشیم و شکرگزار خدای مهربونمون❤️❤️❤️❤️❤️                     خدا جونم با اینکه بنده ی خوبی نبودم اما هزاران بار معجزه تو دیدم 😘😘😘😘😘😘  خیلی خوبی مهربونم دووووووووووووووووست دارم😍😍         احساس می کنم بعضی موقع ها از اون بالا با نگاه عاقل اندر سفیه نگام می کنی و میگی این بازم دیوونه شد😐🙄        مطمئنم تو حساب کتابات این موضوع رو هم مد نظرت قرار میدی🤗😘

با رفتارای خانومه که تعریف کردی اوقم گرف

.تنهایی یعنی این سکانس...💔توی قسمتی از فیلم "رستگاری در شائوشنگ"، پیرمردی به اسم بروکس بعد از ۵۰ سال‌ از زندان آزاد شد، برگشت به شهرش ولی هیچی دیگه مثل قبل نبود. این آزادی براش تلخ‌تر از زندان بود.چند روز بعد مثل همیشه از خواب بیدار شد، دوش گرفت، بهترین لباسش رو پوشید، عطر مورد علاقه‌اش رو زد. رو یه چهارپایه رفت و با یه چاقو روی دیوار خونه‌اش نوشت : بروکس اینجا بود...و خودش رو از سقف همون خونه، برای همیشه رها کرد.بروکس اون جمله رو نوشت چون کسی دیگه نبود بفهمه که "من اینجا بودم..."مثل خیلی‌ از ماها که وسط شلوغ‌ترین روزا ته دلمون خالیه و منتظریم یک نفر بیاد، مارو بفهمه، پیشمون بمونه.ما هم اینجاییم.همین حالا.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز