بخدا دارم با بغض و اشک اینو مینویسم
هیچوقت راجبش تاپیک نزدم
ولی الان دارم می ترکم
از همون روزی که اومد تو خانواده ما حسرت میخورد
و اینم بگم با دعا و طلسم وارد خانواده ما شد و کار خدا همونی که دعا رو به خورد داییم داده بود اومد گفت
بعدم که یه توله پس انداخت که تقریباً همسن من بود حسرت و حسادتش هزار برابر شد
درصورتیکه مادر من هیچ بدی بهش نکرد حتی بچه انترشو نگه میداشت کنار من وقتی این میرفت سرکار گاهی
من یه دختر آروم و ساکت با ادب بودم
دختر اون عین مادرش یه دختر لوس بی ادب لجوج که همه ازش بیزار بودن گرچه تک فرزنده
همین باعث شد من خار باشم تو چشمش چون همیشه همه جلوش تعریف منو میکردن
شک ندارم تو این سالها دعا به خورد منم داد
از دختر اون بینهایت درسخون تر بودم من تیزهوشان نمونه بودم دختر اون هیچی برای همین از حسادت داشت مبمرد
ما وضع مالی مون معمولی بود بمدتم اوضاع خوبی نداشتیم همیشه یاد دختر کثافتش میداد میومد به من میگفت اخی یکساله همین کفشا رو میپوشی مانتوت کهنست پول ندارین بخرین ماشین بابات فلانه خونتون دیوارش خراب شده عروسک نداری
خودشم همیشه میگفت چرا انقد لاغری چرا صورتت جوش داره و منو تحقیر میکرد
چندسال پشت کنکور بودم من و هرسال موقع نتایج میمرد و زنده میشد دم به دقیقه گوشیو میداد دست شوهرش زنگ بزنه ببینه من چکار کردم
تمام اون سالها این زن و شوهرس و بچشون منو روانی کردن و عذاب روحی دادن که الهی سر بچشون بیاد به حق صاحب همین ماه محرم
مادر بیچارمو عذاب دادن
شوهرش هم که داییم بود حق الارث مامانمو بالا کشید و همه پولا رفتن تو حساب همین زن عوضیش
من الان مثل قبل بدبخت نیستم و جوابشو میدم اگه قیافه نحسشونو ببینم دنبالم هستم ارث مامانمو بگیرم
امشب باز یه زری زده بود جلوی مامانم که من رفتم دانشگاه آزاد و مامانم جوابشو داده خفه شده
ولی خودم دلم خیلییی گرفته
مصمم شدم دوباره کنکور بدم کارناممو روز قبولیم بزنم تو دهن این اشغال
ولی فقط موندم خدا یروز چوب تو آستین اینا میکنه یا نه؟ اصلا خدایی هست جواب اینجور آدما رو بده؟
اینم بگم همه ازش متنفرن