من نامزدم بچهها
قضیه از این قراره داداش مادر شوهر و خانوادش طفلیش
در تصادف فوت میکنند
مادر شوهرم عاااااشق برادراشه و شوهرشم فروخته به برادراش
از اون خانواده در تصادف یک یچه۱۲ ساله مونده
این هم کل خونش ،شوهرش بچههاشو به کل ول کرد
با شوهرش در حد طلاق
و رفت خونه برادرش کلا
و رفت و فقط به اون بچه میرسه فقطططط
شهرستان هستن و من کم میرم
رفتم خونه خودشون پدر شوهرم گفت در حسرت بوی غذای اشپر خونه ام منم واسش درست کردم در حالیکه خونه خودمون هیچی نمیکنم هاااا
مادر شوهرم میگه این بچه نور چشم منه و دیگه اون خونه تمیام
عروسی ما کلا فراموش کرده
من هیچ عیدی . طلایی ندارم چون نیاورد
رفتیم با همسرم ببینمش دیدم جای خوابشو و جای خواب اون پسر رو جمع نکرده که نامزد بدبخت و بیچاره من جمع کنه
به نامزدم میگه زود باش این جارو جارو کن
من خیلی بیشعورم پاشدم اونجا نهار درست کردم
با کلییییییییی اخم خورد که اصلأ خوشمزه نیست
یک عدددددددددددد دستت درد نکنه نگفت
منم اونجا راحت نیستم خونه خودشون نیست
و هی ادما میرن میان
من به نامزدم گفتم پاشو بریم اینجا کجا من کجا
رفتیم دوتایی خونه خودشون بعد برگشته میگه
اخههه تو نیومدی دیدن من که😶😶😶😶
یکی نیست بگه پاشو بیا خرابه خودت بیچاره
پسر های خودش بی صاحابن
همسرش
همه تو شهرشون میگن ها