2777
2789

من‌دو شیفت میرم سرکار خلاصه خونه مادربزرگ‌پدریم نزدیک محل کارمه این دوساعت که تعطیل میشم خب نزدیکه میرم اونجا اینم‌بگم مامان بزرگم‌پیره من انتظار غذا ندارم ازش همیشه هم‌یا غذای مونده داره یا آب گوشت و و اشکنه و... خلاصه هر موقع میرم سفره رو براشون باز میکنم جمع میکنم میشورم و دو ساعته میرم ولی حس میکنم‌مامان بزرگم‌راضی نیس برم من همیشه با خودم‌لوازم آرایشی میبرم یبار یادم رفته بود رفتم از وسایلای عمم برداشتم فقط یه کرمپودر زدم چون خیلی صورتم بیحال بود بعد مادربزرگم برگشت سریع گفت از این به بعد لوازم آرایشی هاتو بیار بزار بمونه اینجا تو که همش اینجایی اینجا خودتو درست کن برو یبارم رفتم‌خونشون ناهار نزاشته بود منم الکی گفتم سرکار حلیم نذری اورده بودن خوردم‌سیرم‌بابابزرگم‌گفت اون که جایی رو نمیگیره بردار نیمرو بپز منم گفتم نه دو کاسه خوردم‌سیرم‌بعد مامانبزرگم‌با طعنه برگشت گفت خب یکیشو میاوردی بر ما چی میشد؟

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

راستش منم اگر هر روز یکی بیاد خونم شاید کم بیارم یه چی بگم بهش😁 تو بگو روزی نیم ساعت 

میتونی ی روزاییشو بری بگردی همون بیرون باشی بعضی وقتا بری خونشون

یا اگرم میری دیگ برات مهم نباشه چی میگن دیگ جواب دادن نداره 

. وقتے ارزش واقعے خودت رو بفهمے، ديگہ بہ ڪسے تخفيف نميدے... ️

میشه ولی هزینه رفت و آمدم خیلی میره بالا باید چهار بار سوار ماشین بشم

خب به جا هزینه رفت و امد یکم از پولو بزار ی چی بگیر گاهی دست خالی نرو چون ب زبون اورده دیگ مثلا ی ناهار ساندویچ بگیر براشون 


. وقتے ارزش واقعے خودت رو بفهمے، ديگہ بہ ڪسے تخفيف نميدے... ️

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792