من دفتر بیمه داشتم سابق
چند ساله جمعش کردم
وسایلامو ریختم طبقه ی پایین خونه ی پدرم
مدتیه میخوام دوباره کارمون شروع کنم، چون دارم جدا میشم و باید کار کنم
درسته خودم میتونم برم بگردم
ولی برادرم کارش:اینه، خیلی راحت میتونه پیدا کنه ، چند بارم بهش گفتم؛ ولی حتی جوابم نمیده
فقط بلده بگه طلاهاتو بفروش یه جا باز کنیم باهم کار کنیم ، خودش پول پس انداز درآمد داره، کل اموال و داراییهای بابامم دستشه
چشم دوخته به هر طریقی شده اون چند تا تیکه پس اندازم از دستم بگیره ، میدونم مادرم یادش میده
تازگی همش میگه افسردم،نگران آیندم، میترسم بی پول بمونم، میخوام خودمو بکشم ، که من دلم به رحم بیاد و تنها پس:اندازمو دو دستی تقدیمش کنم
خودشون بس نیستن ؛ خالم زنگ میزنه میگه داییت بی پوله، برادرت بی پوله، دنیا دو روزه، بیار طلاهاتو بفروش براشون یه کاری کن! بخدا حرف مادرمه ها