هیچ وقت احساس نمی کردم که یه روزی حالم انقد بد باشه چند وقتی میشه که توی دانشگاه با یه پسر فوق العاده اشنا شدم یهروز سر یه کلاس مشترک دیدمش بعدش فهمیدم از بچه های دندانپزشکیه بازم یه روز اتفاقی توی کتابخونه دیدمش بعدوقتی رفتم از مسول کتابخونه کارتمو بگیر مسولمون گفت فلانی گفته با اون خانوم کار دارم بعدشم الان عجله دارم شماره منو بهشون بدین منم خیلی خوشحال شدم چون واقعا دوسش داشتم از همه نظر به نظرم عالی بود هم قیافه فوق العاده هم شخصیتش که خیلی دوست داشتنی بود دیگه بهش زنگ زدمو با هم اشنا شدیم توی حرفاش بهم گفت ما وضع مالیمون خوب نیست حتی بهم گفت برای خرج دانشگاه مجبورم کاری کنم که زود تر قبول کنن کاراموزیمو شروع کنم ولی بچه ها اصلا سر و وضعش به کسی نمیخورد که وضم مالی بدی داشته باشن
شنیدم دندانپزشکی آزاد بالای ۲۰ تومن شهریه داره نه؟؟؟؟
دکلمه ای از زبان خدا : منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم. تو غیر از من چه میجویی؟ تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟ تو راه بندگی طی کن عزیز من... خدایی خوب میدانم! طلب کن خالق خود را، بجو ما را... تو خواهی یافت. که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو. مگر کسی هم با خدایش قهر میگردد؟ هزاران توبه ات را گرچه بشکستی، ببینم من تو را از درگهم راندم؟ که می ترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور، آن نامهربان معبود. این منم پروردگار مهربانت، خالقت. به نجوایی صدایم کن... بدان آغوش من باز است. قسم بر روز هنگامی که عالم را بگیرد نور، قسم بر اختران روشن اما دور : * رهایت من نخواهم کرد *✌🙏 اللهم صل علی محمد و آل محمد. ( من ivf کردم، اگه سوالی در موردش داشتین بپرسین کمک تون کنم )
مثلا برای تولد من یه ادکلن خردیوه بو نزدیک 400 هزار تومن از لباسای خودش بعد به مامانم گفتم گفت حتما میخواد کاری کنه پیش تو کم نیاره ولی بچه ها بخدا من هیچ وقت باهاش درمورد پول و درامد حرف نزدم یعنی برام مهم نبود خیلی احمق بودم چند بار مامانم بهم گفت که گول ظاهرش رو نخور و از همه نظر بسنجش ولی خودش خیلی پسر مهربون و با شخصیتی بود تا اینکه همین چند روزه دوست صمیمیم دختر خالش تقربا هم ورودی اون بود و میشناختش بهش گفته بود که این خیلی استادا بهش توجه میکنن چون پسر همکارشونه دوستمم اومد بهم گفت میدونی این باباشم دندانپزشکه اصلا شاخ دراوردم به من گفته بود بابام کارمند بازنشستس منم به روی خودم نیاوردم و هیچی بهش نگفتم ولی قاتی کرده بودم یه روز عکس گذاشته بود با دوستاش رفته بودم کوه نوردی اونم دو روز بازم بهش هیچی نگفتن تا اینه دو روز بعدش توی دانشگاه دیدمش اومد پیشم بهش گفتم کوهخوش گذشت همینجوری حرف زد ومنم قاتی کردم و بهش فتم تا کی میخوای همینجوری دروغ بگی و همه چیزو بهش گفتم ولی خودش هیچی نمیگفت فقط اخرش گفت همه چیو بهت توضیح میدم اینجوری نیست ولی دیگه من برگشتم الانم چند روزه همش بهم پیام میده بیا بریم بیرون حرف بزنیم ولی دیگه نمیتونم واقعا
هرچی با خودم فکر میکنم واقعا نمیدونم دلیل دروغش چی میتونه باشه بخدا اصلا باهاش در مورد پول و این جور چیزام حرف نزدم اخه معمولا پسر ها کاری میکنن بهتر جلوه بدن ولی اخه این چرا اینجوری کرد