2777
2789
عنوان

😒😒😒😒😒

110 بازدید | 11 پست

یعنی چی میگین هیچ ادم زشتی وجودنداره؟؟ 

خب اگر زشتی نبود کلمه زشت از کجا اومده ؟؟؟ زیبا چه طوری زیبا شده ؟؟ 

اگر زشتی نبود خو اینهمه ادم دنبال عمر دماغ و زیبایی و کارای پوستی نبودن (الان شک ندارم یه عده میان میگن اعتماد به نفس نداره)

چرا فقط بیرون گود وایسادین هی شعار میدین نهههه زشتی وجود نداره 

بعد با جاری یا نامزد سابق پارتنر،شوهر یا هرکی روبه رو بشین شروع به مقایسه میکنید؟ 

بله ارزش هیچ کس به زشت و زیبا بودنش نیست 

ولی کسی که زشته خیانتم میکنه اخلاقشم بده 

دقیقا چه ویژگی داره که میگین نگو زشته؟؟

یکی منو قانع کنه

...

همیشه از اینکه برم انحراف بینی‌م رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم  
ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه
اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید   

چون در بهترین ما بدترین چیزها وجود دارع

و در بدترین بهترین چیزها پس نمیشه کسیو قضاوت کرد

یکی سیرت زیبا دارع یکی صورت زیبا

هرکس متشکل شده از خوبی ها و بدیهاست

پس نمیشه گفت یکی به طور کامل هیچ زیبایی درونش نیست

ای کودک درونم تو شایسته عشق و مراقبت هستی هرگز فراموش نکن چقدر ارزشمندی😍😍😍😍

آدم ناراحت میشه خب دلش میشکنه 

بعد مگه ما دست خودمون بوده زشت باشیم یا زیبا 

یه روز یه قمار بازی دخترشو توی قمار میبازه موقعی که خواسته دخترشو تحویل مرد برنده بده دختره فرار میکنه میگه کجا برم ، برم خونه عابد شهر همه ی این شهر پشتش نماز میخونن ، در خونه عابدو میزنه داستانو براش تعریف میکنه عابد میگه بیا تو اینجا امنه به یه ساعت که نگذشته عابد میخواسته به دختر تجاوز کنه ، دختره از خونه عابد شهر فرار میکنه و میزنه تو دل جنگل ، به جنگل که میرسه شب میشه ، چندتا جوونو میبینه که دور یه آتیشی نشستن و دارن مشروب میخورن میگه اونی که پدرم بود تن منو باخت ، اونی که عابد بود تن منو خواست اینا دیگه کین ، همونجا از ترس و سرما غش میکنه میفته زمین ، صبح که میشه چشاشو باز میکنه میبینه روی تنش کلی لباسو پتوئه سرشو از پنجره کلبه بیرون میکنه میبینه همون جوونایی که دیشب داشتن مشروب میخوردن لباساشونو تن دختره کردن و بیرون کلبه از سرما یخ زدن و مردن..🙂💔 دختره تو دلش میگه از قضا روزی اگر حاکم این شهر شوم خون صد شیخ فدای سر یک مست کنم وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد که نگویند مستان ز خدا بی خبرند...

آدم ناراحت میشه خب دلش میشکنه بعد مگه ما دست خودمون بوده زشت باشیم یا زیبا

نه بابا من کاری به این ندارم 

میگم یه عده هی نگن وجود نداره 

من خودمم یه نقصی دارم که واقعا زشته 

نمیتونم که بگم عادی ام و با بقیه یکی هست 

خب وقتی وجود داره چرا اصرار کنم که نه نیست 

نمیدونم متوجه حرفم میشی یا نه 

وگرنه ارزش هیچ کس به زشت و ریبا بودن نیست چون دست خودمون نیست 

ولی اخلاق دست خودمونه

...
نه بابا من کاری به این ندارم میگم یه عده هی نگن وجود نداره من خودمم یه نقصی دارم که واقعا زشته نمیتو ...

اره خب حرفت منطقیه🤌

یه روز یه قمار بازی دخترشو توی قمار میبازه موقعی که خواسته دخترشو تحویل مرد برنده بده دختره فرار میکنه میگه کجا برم ، برم خونه عابد شهر همه ی این شهر پشتش نماز میخونن ، در خونه عابدو میزنه داستانو براش تعریف میکنه عابد میگه بیا تو اینجا امنه به یه ساعت که نگذشته عابد میخواسته به دختر تجاوز کنه ، دختره از خونه عابد شهر فرار میکنه و میزنه تو دل جنگل ، به جنگل که میرسه شب میشه ، چندتا جوونو میبینه که دور یه آتیشی نشستن و دارن مشروب میخورن میگه اونی که پدرم بود تن منو باخت ، اونی که عابد بود تن منو خواست اینا دیگه کین ، همونجا از ترس و سرما غش میکنه میفته زمین ، صبح که میشه چشاشو باز میکنه میبینه روی تنش کلی لباسو پتوئه سرشو از پنجره کلبه بیرون میکنه میبینه همون جوونایی که دیشب داشتن مشروب میخوردن لباساشونو تن دختره کردن و بیرون کلبه از سرما یخ زدن و مردن..🙂💔 دختره تو دلش میگه از قضا روزی اگر حاکم این شهر شوم خون صد شیخ فدای سر یک مست کنم وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد که نگویند مستان ز خدا بی خبرند...

..

من احتیاج دارم به وقوع یک معجزه احتیاج دارم به روئیدن یک گیاه در میان زمستان احتیاج دارم به طلوعیدن یک خورشید از پس این تاریکی من احتیاج دارم به تحولی عظیم، به امیدی عمیق ...به جهانی زیباتر عشقی شگرفتر حالی خوبتر ...من احتیاج دارم در پس اینهمه تلاش و خواستن معجزهای اتفاق بیفتد...

چراا پستای من ارسال نمیشهههه؟؟

من احتیاج دارم به وقوع یک معجزه احتیاج دارم به روئیدن یک گیاه در میان زمستان احتیاج دارم به طلوعیدن یک خورشید از پس این تاریکی من احتیاج دارم به تحولی عظیم، به امیدی عمیق ...به جهانی زیباتر عشقی شگرفتر حالی خوبتر ...من احتیاج دارم در پس اینهمه تلاش و خواستن معجزهای اتفاق بیفتد...

چرا پستای من ارسال نمیشه؟؟؟

من احتیاج دارم به وقوع یک معجزه احتیاج دارم به روئیدن یک گیاه در میان زمستان احتیاج دارم به طلوعیدن یک خورشید از پس این تاریکی من احتیاج دارم به تحولی عظیم، به امیدی عمیق ...به جهانی زیباتر عشقی شگرفتر حالی خوبتر ...من احتیاج دارم در پس اینهمه تلاش و خواستن معجزهای اتفاق بیفتد...

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز