وای منم مجردم دو سال پیش خواب دیدم باردارم بدون شوهر! بعد ی پادشاه گفت نگران نباش بچه اتو قبول میکنم !
بعدش زایمان کردم تو بیمارستان و بچه از سینه ام شیر میخورد و طلبکارم بود ، وقتی از سینه ام شیر میخورد انگار حس میکردم ، بعدش هم تو یه خونه مثل قصر زندگی میکردم که هنوز تموم نشده بود ولی با بچه ام سر زدیم و زود آماده شد انگار همه مراحل سریع پیش میومد ، بعدش تو آشپزخونه میرفتم میومدم میگفتم حالا چجوری ب مامانم توضیح بدم که من بچه دارم و ازدواج کردم
وقتی بیدار شدم به سینه هام دست میزدم چک میکردم ، اگه تو آتیش می سوختم انقد نگران نمیشدم