حیف اسم مقدس پدر و مادر که بزاری رو اینا
دارم با گریه مینپیسم و قلبم بدرد اومده از این همه بدذاتی
من فقط فقط خاطرات هفت سالگیم به بعدو یادمه
و حتی اون موقعم مورد ازارشون بودم:)
همیشه میگفتن کاش نبودی تو بدی
و من فقط هفت سالم بود:)💔
جدی قلبم بدیو نمیپذیرفت
این دو نفر تا الان که 22سالمه ازارم دادن
از تماممممم حسرتای زیادی که رو دلم گذاشتن از ارزوی خرید یه عروسک تا خوردن خوراکی مورد علاقم از دریغ کردن محبتشون به منه دختر تا کتک زدنم
نمیدونم با من چیکار کرده بودن که من هفت ساله یه خشم غیرقابل وصفی تو همه وجودم داشتم
یا از همون بچگی OCD داشتم
از کج شدن موهام تا شل بودن جورابم تا مشکلات عدم تقارن منو مینداخت وسط غولی به اسم خشم
و فلاکس داشتم نمیتونستم صبحونه بخورم
منو دکتر نمیبردن و منه هفت ساله بخاطر چیزایی که دست خودم نبود کتک خوردم
روزای زیادی با گریه رفتم مدرسه
حتی مامانم میگه یه روز از موهات کشیدم تا دم مدرسه بردمت
ولی من فقط یه بچه بودم که بایدد تحت درمان میبودم
اینا از همون اول جنگ داشتن اکثر روزا
مامانم حالش بد میشد و من از استرس جون میدادم
و این اکثر روزامون بود
منو بی دلیل کتک میزدن بی دلیللللل
سر اینکه لیوان از دستت افتاد شکست
ولی همکلاسیام همیشهههه توجه محبت خانوادشونو داشتننن:)
و من حتی اگه یه غذاییو مثه همتوننن دوست نداشتم با کمربند کتک میخوردم و به زور اون مردک عوضی به خوردم میداد حتی یه بار جلوی همه چاقو زد تو پام
اگه یه خوراکی میگرفتم فحش میخوردمممم
تا همین الانشم همینن مثلا میرم حموم یکم دیر بیام اول اون مرتیکه شروع میکنه به فحش و نفرین بعد زنش
مامانم چونکه میگه وقتی بهت اون حرفارو میزنه بهم فشار میاد منم حرفاشو تکرار میکنم تا تو زودتر بیایی بیرون فشار از روی من برداشته شه😂😂😂همینقد منطقی دوستان
چشاتونو ببندید مامان باباتونو پشت درحموم درحال نفرین و فحش تصور کنید فقط چوننننن نیم ساعت کارتون طول کشیده
اینا کوچیکتریناشهههه کوچیکاشه و من بیشتر نمیگم طولانی نشه
امشب همه بیدار بودن عادتشونه هنوزم بیدارن
کلی زردالو از روستا اورده بودن داشت خراب میشد
قبلا هستشو گرفته بودم و تو شیشه بود
کاری نداشت یه شربت درست کنم بریزم توش شیشه رو بجوشونم همین
مامانم خودش با صدای تق تق داشت ظرف میشست شوهرش تو اتاق با صدای بلند تیوی میدید
داداشام انگار که تو قفس دارن فایت میکنن کلی سروصدا داشتن
من گفتم بزار شیشه رو بکنم تو قابلمه اب درش پلمپ شه
گفت نه
گفتم فردا یادم میره کپک میزنه فقط یه دیقه میزارم میرم میشینم خیلی با ارامش میگفتم نزنه به...
گفتم همه که بیدارن خودت داری ظرف میشوری فقط پنج دیقست
یهو بدترین فحشا و نفرینا که شما به دشمنتونم نمیکنید
بعد حمله کرد سمتم
چندبار چندتا چیز زد بهم
یعنی من برای بارهزارمممم تو شوک که باز بی دلیل بهم حمله شد و مگه من چیکار کردم من بی سروصداترین بودم بینشون
چرا با بقیه اینطوری نکرد
هر روز اینطورینا
بقراااان مثلا لامپ اشپزخونه رو روشن کنمم همینکارارو باهام میکنن یعنی سر هیچییییی
بدن بدذاتننن دهن باز میکنن حرف میزنن ذات بدشونو نشون میدننننن
خب چتونه حرومزااااادها من که کاریتونم ندارمممممم
چتونه عوضیااا که دست تز سرم برنمیدارین
بابا نمیخوام باهام مار داشته باشن منم ندارم
نمیتونم بد باشم نمیتونم با بدیا کنار بیام مغزم قبولش نمیکنهههه