خواهرم و نامزدش باهم رل بودن چند وقت میشه نامزد کردن چند روز پیش خواهرم اومد از مادرم اجازه بگیره شب خونه نامزدش اینا باشه مادرم بهش اجازه نداد و کوبید تو صورتش و گفت این حرفو اینجا گفتی دوباره تکرار نمیکنی.
تازه بیچاره ها تصمیم گرفته بودن تو ایام محرم با تور دو تایی برن کربلا بابام نزاشت کلی ذوق هم داشتن بعدش تصمیم گرفتن که اربعین برن امروز خواهرم رفته بود پاسپورت زیارتی بگیره مامان بابام پاسپورتشو دیدن کلی فحش بارش کردن بابام بهش میگه امام حسین بی حرمت میکنی مامانم بهش میگه ج*نده بی حیا هنوز نه عقدی کردی نه چیزی میخوای با یارو بری مسافرت خواهرمم قهر کرد از بعد از ظهر تا الان تو انباری نشسته و داره غصه میخوره نه ناهار خورد نه شام در انباری ام بسته بازه نمیکنه چند بار رفتم بهش سر بزنم براش غذا ببرم فقط صدای گریه اش میومد😔🥲