بابت مامولکی که داداشم انقد اسپری حشره کش پاشید روش که افتاد و فرار کرد و معلوم نیس کجا رفت
شاید مسخره و بچگانه بنظر بیاد
ولی من فوبیا دارم و واقعا میترسم و بهم میریزم
معلوم نیس کجای خونه داره میگرده واسی خودش
کسی نیست که ازش بخوام بگرده و پیداش کنه و این وسط بازم دلم پر شد از پدرم
و بیشتر از قبل متنفر شدم ازش
هیچوقت تو هیچ شرایطی نبوده و نیست
هروقت صداش زدم بی جوابمگذاشته
(مجدد ازدواج کرده)
انقد که همش تو خونه موندم و جایی نرفتم روحم داره خسته میشه
خیلی کلافم واقعا نمیدونمچیکارکنم