همون روز که جنگ شد پاشدم همه خورده ریزای خونه رو جمع کردم گذاشتم تو کمدا. مثلا کتابا دفترا ماژیکا. لوازم ارایشی. چیزایی که میدونستم تو جنگ دیگه بکار نمیان. الان ابروهام داغون ریخته بهم. دیگه هر چی میگردم موچین و قیچی ابروم نمیبینم. پول ارایشگاهم ندارم اه موندم چکار کنم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
عزیزم:)واقعیتش من نمیتونم درکت منم😂😂تو جنگ به کار نمی اومدن؟بعد جاشون مهمات و اسلحه بیرون اوردی؟😂 ...
اره شهرمون و منطقه مون خیلی خطرناک بود. فکر میکردم اینا رو باید بذارم تو کمدا. لباس و وسایل و خوراکی باید جمع کنم برا رفتن🤣😁بدنمم دچار کم خونی شده اصلا جون ندارم بگردم😕