خواستگارم بود ک گفتم بهم گفت با مادر پدرم باید تو یک خونه مشترک زندگی کنیم تا اخر عمر
منم قبول نکردم و کات کردیم
یکسالم دوست بودیم و طی این یه سال فقط اشاره هایی کرده بود و حرف از خرید خونه مستقل هم اتفاقا میزد ولی دیگه بعد مدت ها گفت من نمیتونم از مامان بابام جدا بشم و باید تا اخر عمر بهشون خدمت کنم
بهش گفتم خب خونع نزدیکشون بخر هر روز سر بزن گفت نه مامانم نمیتونه اشپزی کنه و فلان و .....گفت اونا همه چیه منن و اگرم کسی حاضر نشع زنم بشه من مجرد میمونم و البته گفت این رسم ما هستش اخه اصالتا کورد هم هستم عروس اولیشونم چند سال پیششون بوده تازه مستقل شده
منم قبول نکردم.
الان اگر برگرده شما بودید قبولش میکردید باز؟ چون مطمئنم برمیگرده با پشیمونی
بنظرم اگر واقعا دوسم داشت کنار میومد و احساساتش فیکه نسبت بهم
نظر شما چیع؟ همچین پسری اصلا نرماله که نمیتونه ننه باباشو تنها بزارره؟؟؟؟؟؟