رفته بودیم خونه مادر بزرگم عمو و زن عموم هم اومدن از شهر دیگه اومدن
تصمیم گرفتیم که بریم خونه یکی از فامیل ها و ببینم شون
مامانم گفت من نمیرم و فلان
مادر بزرگم گفت نه بیا و فلان
به منم گفت ماذر بزرگم که بیا
حتی بابام و عمومم هم اومدن کمی نشستن رفتن
بعدش سه تا خانوم های فامیل هم اومدن
خلاصه نشستیم و عصرانه رو خوردیم
برگشتیم خونه
الان مامانم اومده نشسته میگه که
تو نباید میومدی اونجا جمع زنونه بود
اونجا آخه هم سن تو بودن که اومدی؟😐😐😐
من مجردم ۲۸سالمه