همش 23 سالمه خواهرم بهم گفت ترشیده برو شوهر کن از خونه بابام برو.اون راه دور ازدواج کرده سر یه بحثی که هیچ تقصیری نداشتم خودش منو کشید وسط. بهم گف دهنتو خورد میکنم هزارتا حرف دیگ چیزی نگفتم اروم بشه. ولی با این حرفش جلو خونوادم خوردم کرد. دلم خیلی شکست خیلی گریه کردم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
در این مدت زندگی به گونه ای سپری شده که میتونم سالها بدون اونکه هیچ اتفاق غم انگیزی رخ بده غمگین بمونم😔😔من این روزها برای هرچیزی هزار بار گریستم🖤چه جوانانی!میبینی چه جوانانی😔بسیاریشان هنوز صورت عشق را بر سینه نفشرده اند🥺😔