من شوهرم بهم ب مدت دو هفته با زن رفیق صمیمیش خیانت کرده بود و من فهمیدم حالا شوهرم قسم میخوره ک بخدا من تو حال خودم نبودم نمیدونم چرا اینکارو کردم انگار من خودم نبودم و بعدش ب خودم اومدم و زنگ زدم همچیو تموم کردم راست میگه وقتی من پیامارو دیده بودم همه چی بینشون تموم شده بود و شوهرم قرار بود ب اونیکی دوستش بگه ک من همچین کاری کردم و دست خودم نبود و میخوام ب زنم بگم
شوهرم واقعا آدم پاکیه و منو زندگیمونو خیلی دوست داشت و خیلی برای زندگیمون و خوشحالی من تلاش میکرد خیلی بهش اعتماد داشتم من خودم تو شوکم ک چرا اینکارو کرده چون ما باهم مثل رفیق بودیم و جفتمون از همه لحاظ برای هم تو رابطه کم نمیزاشتیم شوهرم خودش خیلی حالش بده میگه من این چه پیاماییه دادم بخدا اصلا دست خودم نبود انگار تو ی قفس بودم اخه من چرا بیام علاوه بر زنم ب رفیق صمیممم خیانت کنم
خودش خیلی تو حال روحی روانی بدیه
رفتم پیش دعا نویس گفتن جادو کردن زندگیتو و برای همین اینجوری شده خداروشکر کن شوهرت زود ب خودش اومده و کارای بدتر نشده چون طلسم قوی بود و شوهرت خوب تونست خودشو از این باتلاق نجات بده
اما خب حال روحی من حیلی بده چون پیامای محبت امیر و عاشقانه دیدم ک شوهرم فقط این حرفارو ب من میزد
حالا قرار چند روز دیگه برم مشاور اما نمیدونم واقعا حرفای شوهرمو باور کنم یا نه