اعصابم سر یه قصه ای خورده
میخوام تاپیک عاشقانه بزنم ، حواسم پرت شه
اول خودم بگم
من ۲۸ و همسرم ۳۱
فعلا دوران عقدیم ، یه سالی میشل، عروسی نگرفتیم
اولین باری که دستمو گرفت ۲یا ۳ماه قبل عقدمون یود ، خانوادمون گفتن صیعه بخونیم که برای کارای آزمایش و خرید عقد و.... معدب نباشیم
قشنگ یادمه زمستون بود ، شب بود هوا ابری و قرمززززززز، برف هم داشت میبارید، شهر ما یه قسمتی داره مخصوص پیاده روی و دور دوره ، ینی یه قسمت فقط برای مساله رویه ، یه قسمت که همون خیابونه برای دور دور ماشینا
(من اوایل خیلیییی کم رو بودم ، برعکس همسرم که کارکشته و پررو بود 😂، البته بعد چند وقت منم مثه اون شدم ، الان من از اون پررو ترم😂)
دیگه داشتیم اون قسمت قدم میزدیم، یه پالتو پوشیده بودم جیب نداشت، دستکشم عادت ندارم بپوشم
دستام یخ کرده بود بدجورررررررررررررررررررر
شوهرمم همینجور داشت حرف میزد راجب اتفاقات روزمره و ..... داستانا
اون جیب داشت دستاشو کرده بود تو جیبش
یه بافت گپ پوشیده یودم زیرش ، استین اونو هی میکشیدم پایین بیاد رو انگشتام ، تا دستام گرم شه،، انقد کشیدم پایین کش رفت لباسه😂😂😂، شوهرم دید ، فهمید دستام یخ زده ، دستاشو از جیبش درآورد، عین رمانااااااا، اول یکی از دستامو خیلیی عادی گرفت ، یه چند دقیقه به همون حالت قدم زدیم ، ولی بعدش یه گوشه وایساد دوتا دوستام گرفت تو دوتادستاش ،
وای خانمااااااااا نگم از حسم تو اون لحطه ، تو اون سرما از درون گر گرفتم یه لحطه ، دیدید انگار یه چیزی از قلب آدم میفته پایین ، قلبمون یه جوری میشه من دقیقاااااا همونطور شدم
من همسرم اولین پسری بود دستمو میگرفت ، قبلش همش فکر درس و ارشد بودم ، به پسرا رو نمیدادم، اصن تو این فازا نبودم😂
حالا شما بگید از حس و حالتون وقتی اولین بار شوهرتون دستتون گرفت