با نامزدم که عقدیم( دوران عقدیم، عروسی نگرفتیم فعلا) رفته بودیم بیرون ساعت ۹ونیم
کنار خیابون وایسادیم، بریم با همسرم بستنی بگیریم( میخواستیم از این اسکوپی ها بخریم که طعماش فرق داره ، رفتم خودم انتخاب کتم ) ، تو همون خیابون نزدیک اون بستنی فروشی یه تکیه زده بودن چای میدادن ، خیلیییی شلوع بود ، نیم متر نیم متر حرکت میکردیم خیلیا چای گرفته بودن داشتن میخوردن، یه دختری از این دافا، لبای اردکی، موهای بلوند ، روسری هم نداشت ، با یه شلوار جذببببببب و تیشرت ، چای گرفته بود دستش داشت میومد از روبرو
منم با شوهرم بستنی که گرفته بودیم داشتیم میومدیم
یهو همون دختره نمیدونم چیشد ،کسی بهش تنه زد ، خودش پاش گیر کرد به چیزی ، نمیدونم ، خلاصه چایی که دستش بود یکم ریخت رو دستم،( بیشترش ریخت رو بستنی که گرفته بودم دستم)
همون لحطه نمیدونم با چه رویی برگشت بهم گفت کورییییی مگههههههه، ، یه لحطه اصن خشکم زدددددددد،باور کنید به خودم شک کردم ، به جای اینکه من طلبکار باشم اون طلبکار یود ازم 😐😐
منم اولش هیچی نگفتم ، ولی بعد دیدم پررو بازی درآورد گفتم مثه اینکه بدهکارتم شدممممممم
اونم گفت بروووووو بابا عن خانم
اینو که گفت خیلیی زورم گرفت هررررررررچی از دهنم دراومد بارش کردم .، نامزدمم از این ور ، دوتایی کشیده بودمیش به فوش
آخرش نامزدم دستمو به زور کشید رفتیم تو ماشین
خیلییییی برام عجیب بود
هنوزم تو شوکم
اون چای ریخت رو من ولی من بدهکار شدم بهشششششش
عجب ادمای پرروی پیدا میشنننننننن
باور کنید شوهرم امشب منو از قتل عیر عمد نجاتم داد ،چون دستمو کشید بردم، چند دقیقه بیشتر میموندم اونجا کشته بودمش دختره ی ....... رو
تو این ۲۸سال عمرم آدم به این پررویی ندیده بودم