امسال....اصلا عزاداری نکردم
یعنی جایی هم نرفتم
فوقش عزاداری من شد این که آهنگ شاد گوش ندم
از اون دختر معتقد عاشق امام حسین ...از اون دختری که تا اسم عباس رو میشنید گریش میگرفت...از اون دختری که وقتی میدید هیئت ها دارن بساط رو جمع میکنن برا سال بعد اشکش درمیومد و دلش نوای نوحه های حسینی رو میخواست
تبدیل شدم به کسی که حتی باخودم هم غریبم.چه برسه اطرافیان
سعی کردم ذره ذره کوچیک ترین اعتقاد خودم رو پاک کنم
الانم از صبح کلااااا خنثی بازی در آوردم
ولی از ظهر شدید دلم گرفت
شدید گریم میاد
انگار منتظر کسی هستم که میدونم نمیاد
انگار از کسی جاموندم که قرار بوده کنارش باشم
حالم خیلی بده خیلی گریم میاد.
اعتراف میکنم با وجود همه گناها و بدی هایی که دارم شدید دلم عزاداری عباس رو میخواد.....
اعتراف میکنم انگار منم یکی از همون یتیم ها کربلا هستم که منتظرم ابوالفضل بودم برام آب بیاره که کمی آتیش جگرم رو کم کنه.....
اعتراف میکنم انگار که دلم میخواد مثل قدیما گریه کنم از ته دل برای عباس.
😭😭😭😭😭😭😭😭
الانم بغضم گرفت با نوشتن اینا
اعتراف میکنم با وجود تمام تلاشام و دور شدنام از اعتقادات و.....بازم عشق عباس و حسین ريشش خشک نشد تو دلم
به مو رسید ولی پاره نشد
😭😭😭😭😭
حضرت عباس....خودت واسطه شو پیش خدا.....خودت دستمون رو بگیر🖤😭