من یکروز کامل باهاش رفتم کارهای عکس و...انجام دادم رفت بیمارستان یک شب باهاش ماندم خیلی بیقراری میکرد منم فرداش رفتم خانه.عملش خورد به جنگ ملاقاتی نداشت.بعد حقوق همسرم مشکل پیدا کرد بهش گفتم یک هفته دنبال حفوق همسرم بودم بعد یک هفته رغتم دبدنش .توی اتاق بهم گفت شوهرت عین گاو میمونه نیامده بهم سر بزنه من دوبار با همسرم رفتیم خونسون.پسراش حتی حاضر نشدن یک شب بمونن من وسط جنگ شوهرمو ول کردم رفتم پیش بابام
منم لجم گرفت گفتم پسر دوبرابر دختر ارثمیبره یعنی چی؟ یعنب وظایفشون ۲ برابره اینها حتی یک شبم نموندن .گفتم به من حهاز ندادی همه چیزو دادی به پسرات .از اونا توقع کن خوب
چطوری تونستی با پدرت اینطور صحبت کنی . شاید دلش گرفته شده پسراش و دامادش بهش سرنزدن از اونطرف هم درد ...
من کلی براش زحمت کشیدم یک روز کامل رغتم دنبال عکس mriبعدش دنبال ازمایشهاش از بیمارستان چمران تا صتیع خانی.۳ شبم قبل عملخونشون موندم دلداریش دادم.بعد عمل تا صبح پیشش موندم.حتی شیافت براش گذاستم.چطور اون دلش امد توهینم کنه همه متو هم شوهرمو