امروز مامانم خانواده همسرم رو دیده.
خیلی ناراحت بود.
گفت انقد خوشحال بودن و مادرشوهرت کنار جاریت وایساده بود و دوتایی میخندیدن و بچه جاریت رو خواهرشوهرا بغل میکردن تا نشون مردم بدن ما با هم خوبیم؛ اون عروسمون بد بوده که طلاقش دادیم.
بهش گفتم غصه نخور...
هنوز خیلی خبرای بدتر باید بشنویم؛
خبر عروسیش... بچهدار شدنش... خوشحالی و پیشرفتش...
خیلی باید قوی باشیم.