یه بار که بچه بودم والبته کمی خنگ شاید ۷یا ۸ساله بودم با مامانم می نی بوس سوار شدیم جا نبود ایستاده بودم یه مرد اون موقعه ۴۰ ساله میخورد پشتم بود وهی ببخشیدبه پشتم دست میزد من هی برمیگشتم نگاهش میکردم ونمی فهمیدم چرا اون کارو میکنه به مامانم چیزی نگفتم تا پیاده شدیم الان فهمیدم من یه قرباتی آزار جنسی بودم🤨 اون وقتا مادرا این چیزارو به بچه هایاد نمیدادن یه بارم همین چند ماه پبش از یکی متلک شنیدم که چندشم شد اخه طرف خودش زن بود!شما تجربه داشتید؟
من خدا رومیبینم به شکل نور درمحیطی نیمه روشن پراز عطر گل با نورهای کوچک معلق درهوا با چشمه کوچک زلال صدای اهنگ صبح درمادرید گوش رو نوازش میکنه ومن درآغوش خداوندم دوستم داره بدون که به من نیازی داشته باشه.