عموم زنشو طلاق داده زن دوم گرفته ما زیاد باهاشون رفت و امد نمیکنیم بعد مدت ها دیشب اومدن، زنش تا رسید گفت لباس مشکی نداری میخوام برم فلان جا، من گفتم ندارم (واقعا ندارم ی دست دارم اونم تو ایام محرم میپوشم جایی میرم) بعد پیله کرد برو ی نگاه بنداز و فلان رفتم نگاه بندازم همرام اومد گشتم دیدم ی لباس بلند مشکی دارم، گفتداینو بده گفتم اینو خودم میپوشم یکی دیگ مال خواهرم میدم، بعد گفت نه مال خواهرت دوست ندارم اینو بده لباسو بهش دادم بعد اومد بهم گفت من به شوهرم گفتم زودتر بهشون بگی شام درست کنن، من گفتم عمو گفت ک شام خوردین(ساعت ۱۲شب اومده بودن) گفت نه نخوردیم دیگ ما پا شدیم شام ساده ای درست کردیم، خواهرم ک ماجرای لباسو شنید تو گوشم گفت این کارش اینه وقتی خونه مردم میره لباساشون میگیره پس نمیده، اینو ک شنیدم برگام ریخت بعد با ی نقشه ای با خواهرم لباسو پس گرفتیم
هیچوقت لباس مجرد روندین به متاهل بپوشه خدای نکرده عفونت داخلی داشته باشه اونوقت مجرد چه گناهی کرده مریضی اونوبگیره الان دوراز جون بیماری مقاربتی زیاد شده مواظب باشید لباساتونو به کسی ندین
خوشبحال مردها دلشان که بگیرد سیگار میکشند..هرزمانی ام که باشد بدون ترس ودلهره،به دل خیابان میزنند،حتی اگر. شد وسایل دم دستشان رامیشکنند،اما ما زن ها چه؟؟؟نه خیابان برای دلتنگی هایمان امن است،نه سیگار با طبع لطیفمان سازگار...نه دل شکستن ظرف ها راداریم...مازن ها که دلمان میگیرد...زورمان به موهایمان میرسد...به ناخن هایمان میرسد...به بغضمان میرسد...ما زن ها درمواقع دلتنگی خیلی قوی که باشیم نهایت درگوشه ی مچاله میشویم بی صدا میمیریم...